تبليغاتX
همه ی نگفته ها
خاطرات و نانوشته ها و . . .
سلام

سلام به همه ی کسانی که مرا دوست دارند و همیشه به یاد من هستند

آری من هم آنها را دوست دارم .

و

و

 و

آرزوی من رسیدن همه ی آنها به خوشبختی واقعی است .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 9:11  توسط علیرضائی | 
حتماٌ به نتیجه می رسید
 
 

السلام عليك يا صاحب الزمان (عج)

چهار شنبه اول 141 بار يا صاحب الزمان ادركني

چهار شنبه دوم 141 بسته نخود و كشمش تقسيم شود

چهار شنبه سوم حاجت اجابت گردد

السلام عليك يا صاحب الزمان (عج)

چهار شنبه اول 141 بار يا صاحب الزمان ادركني

چهار شنبه دوم 141 بسته نخود و كشمش تقسيم شود

چهار شنبه سوم حاجت اجابت گردد

السلام عليك يا صاحب الزمان (عج)

چهار شنبه اول 141 بار يا صاحب الزمان ادركني

چهار شنبه دوم 141 بسته نخود و كشمش تقسيم شود

چهار شنبه سوم حاجت اجابت گردد

 

 

توکل به خدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/16ساعت 16:37  توسط علیرضائی | 
یک نفر تا معبود

یک اذان تا رسیدن 

یک قرآن تا رسیدن و پیوستن




ما همه و همه در پی آنیم که بتوانیم باور کنیم که هستیم و باور کنیم که وجود داریم و نفس می کشیم .

پس بیائید همه ی کینه ها و همه ی گذشته های پوچ را دور بریزیم و دل به او بدهیم و از پله های عشق به او بالا برویم و فقط و فقط از او طلب کمک نمائیم زیرا فقط اوست که می تواند به ما کمک کند همانطور که همیشه با نگاه گرم خود به تماشا نشسته و تمام رفتار ما را زیر نظر دارد.

عاشقش شویم و بنده ی مخلص او باشیم.

به امید روزهای بهتر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/14ساعت 13:9  توسط علیرضائی | 
http://www.avayeazad.com/wallpapers/main/4.jpg
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 13:42  توسط علیرضائی | 
http://www.avayeazad.com/swfclips/foroogh1.htm  فروغ فرخ زاد

http://www.avayeazad.com/swfclips/foroogh2.htm  داریوش مهرجوئی

http://www.avayeazad.com/swfclips/foroogh3.htm  بهرام بیضائی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 13:38  توسط علیرضائی | 
فروغ فرخزاد در سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود پس از گذراندن دوره های آموزشی دبستانی و دبیرستانی برای آموزش نقاشی به هنرستان نقاشی رفت در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرد
اما پس از یکی دو سال از هم جدا شدند
در سال 1337 در سن 22 سالگی به کارهای سینمایی روی آورد و در شرکت گلستان فیلم به کار پرداخت
در سال 1338 برای بررسی و مطالعه ساخت فیلم به انگلستان رفت در طی فعالیت سینمایی خود چندین فیلم ساخت و در یک فیلم و نمایش بازی کرد در این زمینه فیلم خانه سیاه است که در باره جذامیان جذامخانه ای اطراف تبریز می پرداخت برنده بهترین فیلم مستند در سال 1342 شد در سال 1345 برای شرکت در دومین فستیوال پژارو به ایتالیا سفر کرد
فروغ سر انجام در سال 1345 در سن 33 سالگی در اوج شکفتگی استعداد شاعرانه اش به هنگام رانندگی بر اثر یک تصادف جان سپرد وی را در گورستان ظهیرالدوله تهران به خک سپردند
از او پسری به نام کامیار شاپور به یادگار مانده است
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 13:33  توسط علیرضائی | 
سهراب سپهري  - شاعران و نويسندگان ايران - آواي آزاد -  عاشقان را خبر كنيددر 15 مهر ماه 1307 در کاشان چشم به جهان گشود
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رساند و وارد دانشکده هنرهای زیبا تهران شد
و در سال 1332 در رشته نقاشی با احراز رتبه اول و دریافت نشان درجه علمی لیسانس گرفت
در سال 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن سفر کرد در سال 1337 در اولین بی ینال تهران و کمی بعد در بی ینال ونیز و در سال 1339 در بی ینال دوم تهران شرکت جست و جایزه اول هنرهای زیبا را دریافت داشت
در دی ماه سال 1358 برای درمان بیماری سرطان خون به انگلستان رفت و در اسفند ماه همین سال در ایران بازگشت و در تاریخ اول اردیبهشت 1359 در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست
وی را در روستای مشهد اردهال کاشان به خک سپردند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 13:30  توسط علیرضائی | 
احمد شاملو - ا. بامداد  - شاعران و نويسندگان ايران - آواي آزاد -  عاشقان را خبر كنيداحمد شاملو در سال 1304 درتهران چشم به جهان گشود دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی او بسیار نا مرتب و در شهرهای گوناگون بوده زیرا پدرش افسر ارتش بود و به همین جهت خانواده اش همواره در شهرهای مختلف بودند سرانجام دوره دبیرستان را در تهران به پایان رساند
در سال 1323 برای همیشه دست از تحصیل شست و ضمن ادامه مبارزه سیاسی تمام مدت به نوشتن و سرودن پرداخت زندگی احمد شاملو در کار روزنامه نویسی و اداره مجلات ادبی گذشته و تا کنون شغل دولتی نداشت
اداره مجله هفتگی آشنا کتاب هفته و هفته نامه خوشه با بود
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 13:27  توسط علیرضائی | 
که زندان مرا بارو مباد
جز پوستی که بر استخوانم.

باروئی آری،
اما
گرد بر گرد جهان
نه فرا گرد تنهائی جانم.

آه
آرزو! آرزو!
***
پیازینه پوستوار حصاری
که با خلوت خویش چون به خالی بنشینیم
هفت دربازه فراز اید
بر نیاز و تعلق جان.

فرو بسته باد و
فرو بسته تر،
و با هر در بازه
هفت قفل ِ آهنجوش ِگران!

آه
آرزو!آرزو

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 13:24  توسط علیرضائی | 
میان خورشید های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستارگان
بی نیازم می کند
نگاهت
شکست ستمگری ست -
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه ئی کرد
بدان سان که کنونم
شب بی روزن هرگز
چنان نماید
که کنایتی طنز آلود بوده است

و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست -

آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است!
وینک مهر تو:
نبرد افزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم
***
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
به جز عزیمت نابهنگامم گزیری نبود
چنین انگاشته بودم

ایدا فسخ عزیمت جاودانه بود
***
میان آفتاب های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
نگاهت شکست ستمگری ست -
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 13:20  توسط علیرضائی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ در نظر دارد در آینده خاطره ها و درد دلهای کسانی را بیان نماید که امیدوارم بتواند با این روش نظرهای زیادی را دریافت کند.

نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
آرشیو موضوعی
پزشکی
علمی
عکس
سیاسی
خبر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM